دل نوشته ای از جنس انتظار منتظر...


دل نوشته ای از جنس انتظار منتظر...

آقایم! در قلب کوچکم باغچه ای ساخته ام و هر جمعه گل نرگسی در آن می کارم و با ترنم اشک چشمانم آن سراب می کنم .تا در هنگام آمدنت نرگس ها را سنگ ها را سنگ فرش قدومت نمایم.آقای من! باغچه ام پر شده نرگس ها قد کشیده اند پس ....کی می آیی؟

شبنم ها صبح هنگام صورت گلبرگ ها را نوازش می کنند اما شبنم چشمانم غروب روز جمعه به چشمانم می نشیند پس کی می آیی....؟

آقایم ! آخر تا کی باید دعاهای فرجم را نذر نگاههایی کنم که به سوی جمکرانت خیره مانده اند ؟ تا کی باید در حسرت غروب جمعه ثانیه ها را خسته کنم؟ حتی نفس ها و تیک تاک های ساعت هم انتظار را فریاد می زنند . پس کی می آیی؟

هر گاه می خواهم از تو بنویسم نا خود آگاه بغض قلمم می شکند و اشک هایش را به من می سپارد تا شاید بتوانم واژه ی انتظار را مفهوم دهم.اما افسوس که او هم از خجالت آب می شود زمان پیر شده قرن عصا بدست گرفته ! آقای من پس کی می آیی؟

سرورم گل نرگسمهدی (عج) زودتر بیا بیا و این جمعه را آخرین جمعه ی غیبتت قرار ده.

 


نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد